بهارکودکی

بهارکودکی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان کودکان و آدرس reyhaneh10.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





20120710102248984_01

دیروز داشتم فکر می کردم تعطیلات امسال چکار کنم که یه دفعه

برنامه لذت نقاشی شروع شد. رفتم تو فکر نقاشی.

احساس کردم چقدر نقاشی کشیدنو دوست دارم.

اصلا به قول بابراس من عاشق نقاشیم .فکر کردم اگه من نقاش بشم

چیزهایی می کشم که کمتر به ذهن دیگران می رسه .

اصلا یه سبکی می کشم که کاملا جدید باشه.

خیلی زود هم یه نمایشگاه می زنم. البته یه نمایشگاه متفاوت .

مثلا شاید کنار دریا تو چند تا چادر مسافرتی نمایشگاه زدم …

این فکرا انقدر بهم انرژی داد که تا به خودم اومدم دیدم هر چی پول داشتم

برای خرید رنگ و کاغذ و بوم نقاشی خرج کردم .

بعد زنگ زدم کانون و برای کلاس نقاشی ثبت نام کردم .

یه دفعه یاد یکی از دوستام افتادم که چند ساله کلاس نقاشی می ره .

باهاش تماس گرفتم و مفصل درباره تصمیمم صحبت کردم .

دوستم که البته همیشه بلده تو ذوق بزنه،

گفت فکر خوبیه ولی رنگ و بوم نمی خواست .

حالا فعلا باید تا چند وقت با مداد کوزه بکشی.

اول باید طراحی با مداد رو یاد بگیری وقتی به طراحی مسلط شدی

بعد کم کم وارد رنگ آمیزی می شی و بعد …

اوووه انقدر گفت و گفت تا همه ذوق و شور و انرژیمو ریخت

تو سطل آشغال .من که اصلا حوصله نداشتم کوزه بکشم.

دلم می خواست برای اولین نقاشی یه منظره بکشم

اون طرف دریا که با نمایش چند تا اسب وحشی ،

این طرف جنگل که تو مه گم شده باشه و …

یه نقاشی رویایی با یه عالمه رنگ روغن .

 با خودم فکر کردم بی خیال حرفهایی که زد من ثابت می کنم

که از همون اولم می شه نقاشی با رنگ روغن کشید.

بیست تا کاغذ پاره کردم ولی آخر سر یکی از نقاشیهام

شبیه نقاشی هایی که توی کارتونای تلویزیون نشون میدن شد.

برای اینکه طبیعی تر بشه زیرش نوشتم (پرنیا هفت ساله از تهران) بعد زدم به دیوار اتاقم .

خلاصه خورشید کم کم پشت کوهها پنهان شد و شب از راه رسید

و موقع کفیدن شد. بلاخره سرم به بالش رسید.

یه نیم نگاهی به راهی که رفته بودم کردم و با خودم فکر کردم

اگر چه خیلی خسته و کلافه شدم و بیخودی پولامو هدر دادم

ولی یه نتیجه خوب گرفتم اینکه دیگه درباره نقاشی تردید ندارم

لااقل مطمئنم این یه کار رو نمی خوام دنبال کنم. مطمئن شدم

که من قرار نیست نقاش بشم و دیگه لازم نبود به بدبختی های نمایشگاه نقاشی فکر کنم.

البته بی برنامه هم باقی نموندم آخه دختر خالم زنگ زد و گفت می خواد بره سفالگری .

خوب که فکر می کنم می بینم من عاشق گل بازیم.

خدائیش کوزه ساختن خیلی باحال تر از کوزه کشیدنه .

به هر حال این تابستون ما قراره پر از کوزه باشه.

اگه زود خوابم نمی رفت برای جای نمایشگاه سفال هم یه فکری می کردم .

آخه نوجوونیه و یه دنیا شور و حال و انرژی و فکرهای اینجوری.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ پنج شنبه 2 شهريور 1391برچسب:, ] [ 17:9 ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 27
بازدید هفته : 43
بازدید ماه : 42
بازدید کل : 35078
تعداد مطالب : 41
تعداد نظرات : 36
تعداد آنلاین : 1

<-PollName->

<-PollItems->


Upload Music